تبليغاتX
سیاست پدر و مادر نداره

سیاست پدر و مادر نداره

تاریخ و فلسفه سیاسی

والت دیسنی

از مریدان کارتونهای والت دیسنی ،شاید بتوان حداقل به سه نفر اشاره کرد.ادولف هیتلر که کودکانه با پیشکشی از فیلمهای میکی موس ،شادمان می شد.دکتر ایمن الظواهری که مرد شماره دوم گروه القاعده به شمار می رود که در دوران کودکی عاشق والت دیسنی بود و مهران معمارزاده .البته سومی مانند ان دو، ادم بدجنسی نیست و ازارش به تنا بنده ای نرسیده است . نگفتم به موری چون بسیاری  مورچگان به دست من تلف شده اند.والت دیسنی از افتخارات امریکایی هاست،کسی که ارمانهای وطن پرستانه امریکایی را در قالب انیمیشن های جذاب خود ،گسترش داده است.گروه های نژاد محور امریکا که به ذخایر پربار ژنی نژاد اریایی و سپید پوستان هندو و اروپایی مفتخرند ،والت دیسنی را می پرستند.او در سال ۱۹۳۴ کار روی انیمیشن بلند سفید برفی و هفت کوتوله اغاز کرد.این داستان ،موفقیتی شگفت انگیز داشت و یک اسکار ویژه را از ان خود کرد.تاثیر ان بر انیمیشن صنعتی بی حد بود.و استعدادها از کارتون به سوی محصولات بلند رفتند.کاراکتر های والت دیسنی ،از ارزشهای سفید پوستان می گفت ،ارمانهای امریکایی را ترویج می دادند و از ازدواجهای بین نژادی و همجنس گرایی پرهیز داشتند.وبلاگ معروف storm frontاین چنین می گوید:

Since Walt Disney studios are now controlled by the hyper Jewish Michael Eisner, some of our younger SF readers may not remember a time when "Disney" was famous for producing high quality, White American and Europe entertainment. Snow White was Disney - and it was not a race mixing, pro queer, New Yaaawk production.

Here are some letters from the great pro White magazine Instauration that discuss Walt Disney's relationship with Jewish Hollywood and why organized Jewry hates Disney to this day.

چنانچه در بالا ذکر شد این گروه سپید پوست محور ،سیاست های مدیر یهودی والت دیسنی ،مایکل ایزنر ،را در جهت اختلاط نژادی ،جانبداری از همجنس گرایان می داند در حالیکه والت دیسنی از این سیاست متنفر بود.نویسنده ای یهودی به نام مارک الیوت ،کتابی درباره والت دیسنی نوشت و او را به جاسوسی برای FBIوگرایشهای راست فناتیکی متهم کرد.

                  

   پوکاهونتاس سرخ پوست با جان اسمیت سفید پوست ازدواج کرد (اختلاط نژادی)-در دوره پس از والت دیسنی

به زعم وی ،والت دیسنی ،فوندامنتالیستی مسیحی بود که بیم جدالش با ارزشهای ضد مسیحی در جامعه امریکا می رفت.والت دیسنی ،انتی سمیتیستی متعصب تلقی می شد.نویسنده طرفدار والت دیسنی می گوید بعد از موفقیت والت دیسنی در ایجاد <سفید برفی و هفت کوتوله >یهودی ها حسادت کردند و استودیو پارامونت اصرار می کند که فلیشر ها انیمیشن بلندی را به عنوان رقیب دیزنی به دست بگیرند و انها را تشویق کرد که از نیویورک به میامی نقل مکان کنند.<سفرهای گالیور>و <اقای باگ به شهر می رود>ساخته شد ولی ناموفق بودند.

توجه کنید که من فقط نقش روایتگر را دارم و هر گز تمایلات خاصی را در این باره ابراز نکرده ام .از قدیم الایام گفته اند ناقل الکفر لیس بکافر.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 3:1  توسط مهران معمارزاده  | 

مافیای مخملی

در خیابان غربی ۵۴ مانهاتان نیویورک ،در ۱۹۷۷دیسکوی ۵۴ به وجود امد و در ۱۹۸۶ بسته شد.استیو روبل کوشید این دیسکو، محلی برای یک ارجی (مهمانی های خیلی سکسی )باشد.نشانه ان مردی در ماه با یک قاشق بود.اینجا را یک گمورای دنیای مدرن می دانستند.دو سال بعد صاحبان دیسکو دستگیر شدند و در دیوارهای دیسکو ،کوکایین و پول یافت شد .کلوب در ۱۹۸۱ دوباره باز شد.اینبار رستوران داری به نام مارک فلیشمن انرا خریده بود.رویه این دیسکو بیشتر برای همجنس بازان ،جالب بود و کسانی چون التون جان و...انجا را خوش می داشتند گرچه بسیاری از هنر پیشگان سینما  و قهرمانان موزیک هم به انجا سری زده اند.در دهه ۱۹۷۰ استفن گینز نویسنده از عبارت مافیای مخملی برای تبیین همجنس بازان سرشناسی که در این استودیو جمع می شوند استفاده کرد ،کسانی چون کلوین کلین،اندی وارهول و جان ونر.مایکل اویتز از سرشناسان گذشته هالیوود در مصاحبه ای اعلام کرد که هالیوود در دست یک گروه مقتدر همجنس باز است و اینچنین عبارت مافیای مخملی یا مافیای همجنس بازان گستره وسیع تری یافت. البته مدارکی از هومو فوبیاک بودن اویتز در گذشته وجود دارد.او از دیوید گفن ،مایکل ایزنر و کسانی دیگر در صدر این مافیا سخن گفت.دیوید گفن از پایه گذاران سه گانه استودیوی سینمایی دریمز ورک است.

                                                          دیوید گفن طرف راست.

او در ضمن ،ژانر موسیقی امریکا را تعیین می کند.مایکل ایزنر رییس پیشین کمپانی والت دیسنی بود.پس از ۱۱ سپتامبر ،جری فالول روحانی ارشد ،همجنس بازان را در حمله تروریستی ۱۱ سپتامبر متهم کرد.جالب است که گفن ،ایزنر و بسیاری از این مافیا ،یهودی هستند.

Jerry Falwell blaming gays for bringing on the Sept. 11 attacks.

the onetime Hollywood superagent Mike Ovitz, in a much-reported-on interview in Vanity Fair, blaming gays-"a gay mafia" specifically-for sabotaging his career.

It’s made up of men such as DreamWorks cochair David Geffen and Rolling Stone publisher Jann Wenner, plus many more well-known and lesser-known individuals.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 2:57  توسط مهران معمارزاده  | 

شیراک

به زودی شیراک مصونیت سیاسی خودرا از دست خواهد داد و به مکافات عملش گرفتار می اید.حسابی که در ژاپن باز کرده است و صدها میلیون فرانک در ان ریخته است.این دوست صدام ،در دوران تصدی شهرداری پاریس نیز فساد مالی داشت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 1:35  توسط مهران معمارزاده  | 

پل پوت و چامسکی

از نوام چامسکی ،خیلی بدم می اید.احتمالن او هم از من بدش می اید.حتا با دوستی به دلیل جانبداری از او چند روزی به هم زدم.و هیچگاه دوستیم با او به سطح پیشین نرسید.بزرگترین علتی که او را بر نمی تابم ،انارشیست بودن اوست.در دانش پزشکی ،سرطان را رشد انارشیستی و بیمار گون سلول گویند .در دوسیه انارشیسم چندین شخصیت به چشم می خورند:

۱-بابوف:او از رهبران انقلاب چندش اور فرانسه بود.(در مخالفت با این انقلاب ،من با ادموند برک پدر محافظه کاری انگلیس هم داستانم.)او اعتقاد داشت که توده های فقیر باید از راه <عمل توطئه امیز>به استقرار جمهوری برابران دست یازند.

۲-گدوین:از اندیشه وران انگلیسی در دوران انقلاب صنعتی بود که به الغای دولت و مالکیت بزرگ باور داشت.

۳-بلانکی :او از باورمندان به بابوف بود .ولی عملن هم توطئه گری پنهان و غیر قانونی بود.

۴-شتیرنر:او بنیاد گذار فرد گرایی مطلق و طغیان گرایی بود.

۵-پرودن :او مالکیت سرمایه داری را دزدی می دانست ولی با مالکیت کوچک موافق بود.مارکس در مخالفت با او کتاب فقر فلسفه را نوشت.

۶-باکونین :او زیر تاثیر اموزشهای شتیرنر و پرودن بود *دشمن سرسخت مارکسیسم *حساب می شد.او تمام راههای ابلیسی چون انتریک ،لو دادن  ،رسواگری ،ترور و جاسوسی را در مبارزه مجاز می دانست.

در گذشته ،چپ های مارکسیستی با انارشیست ها مخالف بودند چنانکه کارل مارکس در چالش با ارای پرودن ،کتا ب فقر فلسفه را نوشت.اما امروز زبان شناسی در امریکا وجود دارد که معتقد است :

 America is worse than Nazi Germany

"The so-called War on Terror is pure hypocrisy, virtually without exception

امروز این انارشیست یهودی ،کالت فیگوری برای <چپ جدید >شده است.او مخالف سیاست خارجی امریکاست(تا اینجا به نظر من هم مشکلی ندارد)ولی او مدافع خمر های سرخ و پول پوت هم هست .!!!کارهای زبان شناسانه او باعث شد تا در دهه ۱۹۶۰ وارد عرصه سیاست گردد و نظرات نفرت امیزش را نسبت به جنگ ویتنام و...بروز دهد.هانوی شهر ابدی او بود و در ان قلبی برای رادیکالیسم نظراتش می دید.نوام می کوشید کشتارهای خمر سرخ و پول پوت را کمتر جلوه دهد و انرا با کشتارهایی که گروه های مقاومت در جنگ جهانی دوم کرده اند برابر داند.چامسکی گاهی خود را <انارشیست سوسیالیست >می داند که نمی دانم چه صیغه ای است.او همه ی رییس جمهورهای امریکا از ویلسون تا کلینتون را تقبیح کرده است.خنجر او دموکرات و جمهوریخواه نمی شناسد.

در چشم نوام ،بزرگترین گناه استالین نه کشتن میلیونها نفر در قربانگاه کیش شخصیتش بوده است بلکه بدنام کردن سوسیالیسم بود.چامسکی معتقد است که رسانه های امریکایی ،تمام جنبه های زندگی مردم امریکا را دست کاری می کنند .در ۱۹۸۰ او از Robert Faurissonکه انتی سمیتیستی فرانسوی بود و از دانشگاه لیون اخراج شد ،جانبداری کرد.


شنبه 23 دی1385 ساعت: 16:36

توسط:نیما

مهران عزیز، با داوریت درباره‌ی چامسکی سراسر همسو هستم. این جناب تنها برای کوبیدنِ سیاستهای آمریکا حاضر به توجیه هر جنایت دیگری‌ست. جنگ اخیر لبنان را که یادت هست!


شنبه 23 دی1385 ساعت: 19:42

توسط:آرمین منتظری

سلام...با احترام فراوان با نظر هر دوی شما مخالفم...از آنجایی که همواره نظرات چامسکی را دنبال کرده ام و بدون تعصب آرایش را خوانده ام و مقالاتش را با نظر شما موفق نیستم...خصوصا درباره فاریسون...فکر می کنم که بهتر ماجرای به اصطلاح حمایت او از فرایسون که البته به نظر من یک مورخ است آنطور که خیلی ها فکر می کنند نیست...
درباره لبنان هم باید بگویم که حقایق لبنان چیزی فرای تصورات ما ناظران بیرونی است. لبنان کلافی است که هنوز سر در گم است...باید صبر کرد...
ای کاش می توانستم قسمتی از کتابی را که از چامسکی در دست ترجمه دارم بنویسم...
کتاب جدید او به نام " دولت های ناکارآمد


با احترام فراوان
ارادتمند

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 1:22  توسط مهران معمارزاده  | 

Curse of Tippecanoe

The term Curse of Tippecanoe (also known as Tecumseh's curse, the presidential curse, zero-year curse, or the twenty-year curse) is sometimes used to describe the pattern where, from 1840 to 1960, every United States President elected (or reelected) every twentieth year died in office.

Elected President Term of death Cause of death Date of death
1840 William Henry Harrison First Pneumonia 1841-04-04
1860* Abraham Lincoln Second Assassinated by gunshot 1865-04-15
1880 James Garfield First Assassinated by gunshot 1881-09-19
1900 William McKinley Second Assassinated by gunshot 1901-09-14
1920 Warren Harding First Stroke or Heart Attack 1923-08-02
1940* Franklin Roosevelt Fourth Cerebral hemorrhage 1945-04-12
1960 John Kennedy First Assassinated by gunshot 1963-11-22

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 1:20  توسط مهران معمارزاده  | 

رابطه امریکا و روسیه 2

بلوایی در کاخ زمستانی سن پترزبورگ بر پاست.لنین با چشمهای مورب تاتاری اش وارد مذاکره با المان شد و با پیمان برست -لیتوسک به مشارکت روسیه در جنگ جهانی اول پایان داد.شایعه دست نشاندگی اش به المان ها قوت گرفت.وینستون چرچیل او را میکروبی دانست که المانها با قطار به روسیه رساندند.خشونت بلشویکی اغاز شد.لشکر چک متشکل از چکسلواکیها و سربازان فراری اتریش در خاک روسیه بودند.انها تصمیم گرفتند که به ولادی وستک بروند و از انجا به ایالات متحده و انگاه اروپای غربی بروند و در کنار انگلستان و فرانسه بجنگند.اما کمونیست ها انها را به مورمانسک و ارخانگلسک تغییر جهت دادند.در انجا مجارها و زندانیان جنگی اتریشی حضور داشتند و لشکر چک را خائن دانستند.دو گروه درگیر شدند .مقامات کمونیست احساس خطر کردند .اما چک ها خلع سلاح نمی شدند.سفیدهای ضد کمونیست هم به چک  ها پیوستند و با روسهای سرخ جنگیدند.ایالات متحده نیروی خود را به ارخانگلسک و مورمانسک گسیل کرد تا از افتادن نیروهای جنگی بازمانده متحدان به دست کمونیست ها جلوگیری کنند.ایالات متحده از انقلاب کارگران جهان و ملی شدن صنایع روسیه هراس داشت.ارتش سرخ به رهبری تروتسکی کشتار و رعب را به راه انداخته بود.چکا وحشت سرخ را ایجاد کرد.تیری به سر تزار شلیک شد و اتش به روی خانواده و همراهان وی گشوده گشت.با مرگ لنین در ۱۹۲۴ ،استالین یک راهزن گرجی رهبر شد.چنانکه در نوشته  پیشین گفتم ،هراس امریکا از انقلاب کمونیستی روسیه بی جهت نبود.

                                      

لنین به پروپاگاندای خود در خاک امریکا برای شوراندن کارگران ادامه می داد.کشتی شیلکا به سوی سیاتل امد تا انقلاب را منتشر سازد.لنین از سویی هیات دیپلماتیک به امریکا  می فرستاد تا وام بگیرند و ماشینهای کشاورزی بخرند و از طرف دیگر چنین می کرد.البته سیاست خارجی امریکا هم مثل همیشه نوتر بود.انها دولت انقلابی را به رسمیت شناختند و حتا به او وام هم دادند.در ۱۹۳۳ سفیر امریکا در شوروی تعیین گشت.ویلیام بولیت نخستین سفیر امریکا در شوروی شد.نخستین مینیستر (فرستاده سیاسی -سفیر )امریکا در روسیه تزاری جان کویینسی ادامز بود که در زمان رییس جمهور جیمز مدیسون برای این سمت انتخاب گشت.ادامز خود ششمین رییس جمهور امریکا شد و پیشتر از ان وزیر خارجه رییس جمهور مونرو نیز بود.او قبلن سفیر در پروس ،هلند و پرتقال هم شد.اما بولیت در زمان وودرو ویلسون سمت بالایی در وزارت خارجه داشت.او با دکتر زیگموند فروید پدر روانکاوی همکاری کرد و کتابی در تحلیل روانکاوانه ویلسون نگاشته شد.گرچه عشاق ویلسون مدعی هستند این کتاب جز ترور شخصیت چیزی نیست.در زمان فرانکلین دلنو روزولت ،سفیر امریکا در شوروی شد.او دوست صمیمی استالین بود ولی سرانجام از انجا امد و سفیر امریکا در فرانسه شد و تا زمان اشغال نازیها (۱۹۴۰)در این سمت بود.

In 1966 Sigmund Freud and William C. Bullitt's book titled Thomas Woodrow Wilson, a Psychological Study (1967) was published. Several other psychobiographies of Wilson have subsequently been written. They offer a good comparison with the Freud-Bullitt* book, which I will highlight.

The psychoanalytic theory that Freud uses in this psychological study of Wilson is vintage Freudian libido theory. He does not use his later ego psychology. The description of Wilson's libido is convincing, as if it were lava flowing from an erupting volcano. His libido seems to force its way into direct or indirect expression and follow the pathway of any fissures or cracks in Wilson's psychic make-up. Unfortunately, the reader finds this libidinal metaphor so thoroughly mechanical that Wilson comes across as a helpless mannequin in whom various automatic or programmed mental processes take place. Wilson is robbed of his humanity and greatness and seen as a helpless victim of his own libido, with no

[This is a summary or excerpt from the full text of the

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 15:4  توسط مهران معمارزاده  | 

رابطه امریکا و روسیه 1

در ۱۸۰۹ میلادی جان کویینزی ادامز نخستین سفیر امریکا در روسیه وارد این کشور شد.قبلن روسها با کاوشهای جغرافیایی کامچاتکا ،تنگه برینگ را یافتند و رابطه اسیا و امریکا کشف شد.اینچنین روسها به الاسکا دست یافتند .ارتباط و نامه نگاری بین دانشمندان امریکایی چون بنجامین فرانکلین و دانش وران روسی وجود داشت.تبادل تجاری از جمله تجارت خز نیز بین ایندو برقرار گشت.الکساندر اول امپراتور روسیه منطقه ای در شمال غربی قاره جدید را از ان این کشور دانست و نزدیک شدن کشتی های کشورهای دیگر را به انجا بر نمی تابید.نخستین نوول روسی از بولگارین در ۱۸۳۲ در ایالات متحده چاپ شد.این کتاب ایوان ویژیگین نام داشت.در ۱۸۵۴ پزشک های امریکایی داوطلبانه برای مدد رسانی به مجروحان در جنگ کریمه وارد شدند.انستیتوی اسمیتسونین امریکا و اکادمی دانش سن پترزبورگ تبادل کتاب برقرار کردند.در ۱۸۶۷ زمینه خرید الاسکا از روسیه فراهم گشت.در همین سال نویسنده بزرگ امریکایی مارک تواین از روسیه دیدن کرد.در ۱۹۰۵ صلح بین روسیه و ژاپن منعقد شد.تئودور روزولت نقش مهمی در این مورد داشت که البته جایزه صلح نوبل را هم دریافت کرد.بلوای کمونیستی روسیه در ۱۹۱۷ روی داد و امریکا این دولت را به رسمیت شناخت.یک اجتماع عمومی در نیویورک برای جشن گرفتن انقلاب روسیه  برگزار شد.یک هیات عالیرتبه دیپلماتیک به رهبری باخمتیف به نیویورک امد تا برای دولت کمونیستی وام بگیرد و از امریکا ماشینهای کشاورزی بخرد.وام داده شد و این تصمیم هسته سفارت حکومت شوراها در امریکا را بنا نهاد گرچه نخستین سفیر شوروی در امریکا در ۱۹۳۳ برگزیده شد.

                                    

                                              بولیت نخستین سفیر امریکا در شوروی

اما بلشویک ها کشتی های تحریکی برای پروپاگاندا در بین کارگران امریکایی به سیاتل فرستادند!!!.در ۱۹۲۱ ماکسیم گورکی نامه ای به هربرت هوور فرستاد و خواهان کمک های انساندوستانه به روسیه شد.در ۱۹۳۳ فرانکلین دلنو روزولت نامه ای به کالینین نوشت و خواستار عادی سازی روابط دیپلماتیک بین این دو کشور شد.ویلیام بولیت نخستین سفیر امریکا در سرزمین شوراها شد.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 15:0  توسط مهران معمارزاده  | 

پدر کارتون سیاسی امریکا

شنیدم یک مراکشی جایزه کارتون ضد هولوکاست جمهوری اسلامی ایران که گویا ۱۲۰۰۰ دلار بود از ان خود کرد.پدر کارتون (کاریکاتور )سیاسی امریکا یک المانی بود.توماس نست در المان زاده شد و مادرش او را به نیویورک اورد.در انجا هنر را اموخت و از کارتونیست های بزرگ امریکا شد.او از سرخپوستان امریکا ،چینی امریکایی ها و ضد برده داری حمایت می کرد و با قلم زیبایش کارتونهایی می افرید.او از نهضت یکپارچگی در ایتالیا به رهبری گاریبالدی دفاع می کرد.ابراهام لینکلن او را ستود و از دوستان خانوادگی پرزیدنت گرانت شد.

                                       

یکی از ایراداتی که به او گرفته اند ،گرایش ضد کاتولیک وی بود.او اسقف های کاتولیک را به صورت کروکودیل و ایرلندی ها (کاتولیک هستند )را به شکل شمپانزه نشان می داد.او کسی است که علامت حزب جمهوریخواه (فیل )و حزب دموکرات (خر )را کشید.تئودور روزولت او را به عنوان ژنرال کنسولی امریکا در اکوادور تعیین کرد.او در انجا به بیماری تب زرد مبتلا شد و در گذشت.کالبد بی جان هنر مند را به نیویورک بردند و به خاک سپردند.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 14:58  توسط مهران معمارزاده  | 

بازها در امریکا

بی شک اگر بشود برای حزب دموکرات امریکا ،افتخاری جستجو کرد شاید فقط ادمی چون هنری کلی باشد.رییس مجلس نمایندگان و نماینده کنتاکی.مرگ پسرش در جنگ و از دست رفتن دخترانش در کودکی  و در مجموع تراژدیهای زندگیش ،مانع از این نشد که کلی ،رهبر شاهینهای جنگ نشود

                                     

او ازپشتیبانی جان .س.کالون هم برخوردار بود.شاهینها ،نظر خود را در کنگره به کرسی نشاندند و امریکا در ۱۸۱۲ به انگلستان اعلان جنگ کرد.در ان زمان ،انگلیسی ها نیروی دریایی برتری داشتند و کانادا  را هم ازادانه در دست داشتند.در ان زمان امریکا ابر قدرت نبود بلکه فقط افرادی چون کلی بودند که جسارت جنگیدن را در امریکا دمیدند .در ۱۸۱۴ ،انگلیسیها وارد واشینگتن شدند و کاپیتول و کاخ سفید را به اتش کشیدند.در این جنگ ،رهبری شایسته برای اینده پیدا شد و او کسی جز اندرو جکسون نبود که از اتفاق او هم دموکرات بود.این جنگ ثمراتی بسیار برای امریکا داشت.امریکاییها دریافتند که این جنگ عملا برنده ای نداشت و ترسشان از انگلیس ریخت.از این جنگ گامهای بلند امریکا برای ابر قدرت شدن اغاز شد .در انتخابات ۱۸۱۶ مونروئه از حزب دموکرات (جمهوریخواه -دموکرات )به ریاست جمهوری رسیدو دکترین مونروئه شکل گرفت،هیچ یک از قدرتهای اروپایی نباید کشورهای امریکایی را موضوع نیات استعماری خود قرار دهند.البته کلی ،بعدها حزب جمهوریخواه ملی را بنا نهادکه نیای حزب جمهوریخواه فعلی شد.هواداران ادامز و وزیر خارجه اش هنری کلی ،جمهوریخواه ملی بودند و هواداران جکسن و جنوبی ها به حزب دموکرات معروف شدند.از حزب جمهوریخواه ،بزرگمردی چون ابراهام لینکلن ظهور کرد که با جنگی بی نظیر -که حتا مورد پشتیبانی کارل مارکس هم بود-برده داری را منسوخ کرد.در ۱۹۰۹ در دنیای هنر و ادبیات ،گرایشی علاقه مند به سرعت ،خشونت ،تکنولوژی ،صنعت ،ماشین و هواپیما ایجاد شد

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 2:42  توسط مهران معمارزاده  | 

شهردار چپ لندن

کن لیوینگستون از سیاستمداران جنجال بر انگیز بریتانیا است.او را کن سرخ می نامند.گرایشهای چپ شدید او حتا فراتر از حزب کارگر انگلستان محسوب می گردد.او شهردار شهر لندن است و در مدت این مسئولیت ،چالش های بزرگی را افریده است.او عضوی از حزب کارگر است اما به عنوان نامزدی مستقل به سمت شهردار لندن رسید.

                                     

در ۲۰۰۶ ژورنالیستی یهودی را با نگهبان بازداشتگاههای مرگ نازی مقایسه کرد.در دهه ۱۹۸۰ از جری ادامز رهبر شین فین دعوت نمود و در ایرلند شمالی او را ملاقات کرد.لیوینگستون گفت :رفتار انگلستان در این ۸۰۰ سال نسبت به ایرلند بدتر از رفتار هیتلر با یهودی ها بوده است.کن ،رییس جمهور امریکا جرج دبلیو بوش را بزرگترین تهدید برای زندگی در سیاره ما نامیده است.او گفت در انتظار ان روزی هستم که خاندان سلطنتی عربستان را بر تیر برق اویزان ببینم.او اریل شارون را جنایتکار جنگی نامید.اما جنجال برانگیز ترین کار او دعوت از یوسف زرقاوی روحانی اسلامی بود ،در حالیکه یوسف در سایت خود مجازات مرگ را برای همجنس بازان صادر کرده بود و از زدن زنان به دست شوهرانشان دفاع کرده بود.لیوینگستون ،دکتر یوسف الزرقاوی مصری را در  سیتی هال در بغل گرفت.محافظه کاران به این کار خرده گرفتند و گفتند :

Leader of the London Assembly Conservatives Bob Neill condemned Mr Livingstone's support for the cleric.

He said: "He is the type of man Mr Livingstone should, like us, be condemning not cosying up to. It's utterly unacceptable."

انچه گفتم شرح کوتاهی از کارها وگفته های چالش بر انگیز اوست.

+ نوشته شده در  جمعه چهارم خرداد 1386ساعت 0:31  توسط مهران معمارزاده  | 

راپاترو و چفیه

در دهه ۱۹۳۰ چفیه ،سمبل ناسیونالیسم فلسطینی شد.در شهر ها فز استفاده می شد و در روستاها چفیه.اما به زودی چفیه غالب شد .انگلیسی ها ،در فلسطین تحت الحمایه ،انرا ممنوع ساختند.بعدن عرفات از چفیه استفاده کرد و باعث مشهور شدن ان شد.چفیه از کوفه گرفته شده است.اما عجیب این که نخست وزیر اسپانیا زاپاترو در همدلی با فلسطینیان ،چفیه دور گردنش انداخت.پدر بزرگ پدریش چپ بود و در جنگهای داخلی اسپانیا توسط ناسیونالیست ها کشته شد.زاپاترو از سوی یهودی های اسپانیا به انتی سمیتیسم متهم است.در زمان او کاریکاتورهایی درباره نخست وزیر اسراییل در جراید اسپانیا چاپ شد که المرت را با افسر نازی مشابه می دانست.یا کاریکاتوری که اریل شارون را نشان می داد در حالیکه از بدن بچه ای گاز زده است.

Zapatero urged Israel to heed the lessons of the war in Iraq. Because the war has only led to “radicalization, fanaticism, conflict and instability,” Zapatero expressed hope that “these facts will make them [Israel] think things over.

At another Socialist rally at the University of Alicante on Wednesday, young men placed the black and white Palestinian kaffiyeh around Zapatero’s neck

Zapatero’s public appearance with the Palestinian kaffyeh has touched off a political backlash. The conservative Popular Party (PP) described the stunt as “a grave error,” especially coming from a prime minister who has never denounced the brutality of Hezbollah. A PP spokesman accused Zapatero of “anti-Semitism, anti-Zionism and Israel phobia.”

Israeli leaders for their part recognize that the current Spanish government cannot be considered an ally. Victor Harel, the Israeli ambassador to Spain, explained that the relationship between the two countries is far from strong at the moment. In response to Zapatero’s comments in Alicante, Harel said that Israel’s response was not “disproportionate, exaggerated or abusive” when “taking into consideration the threat we face from 10,000 Iranian and Syrian rockets.”

+ نوشته شده در  جمعه چهارم خرداد 1386ساعت 0:27  توسط مهران معمارزاده  | 

روابط امریکا و فرانسه

به نظر می رسد روابط خراب امریکا و فرانسه رو به ترمیم نهاده است.روابطی که در زمان حمله جرج دبلیو بوش به دوست صمیمی ژاک شیراک یعنی صدام به بدترین شکل خود رسیده بود.در دور دستها، پیوریتن ها و پروتستانهای امریکایی از کشور فرانسه  نفرت داشتند.فرانسه کشوری کاتولیک بود ،سابقه پروتستان کشی داشت و فیلسوفان ان معمولا دین ستیز-روحانی ستیز - بودند و به روشنگری معتقد.با طغیان انقلاب علیه انگلستان ،بنیانگذاران امریکا فرانکو فیل شدند.نظریات فیلسوفان فرانسوی اذهان را برای انقلاب و روشنگری اماده کرده بود .نیروی نظامی فرانسه هم به انقلابیون کمک می رساند.مارکی دو لا فایت فرانسوی مانند یک قهرمان برای امریکاییها محسوب می شد.کمک های مالی فرانسه هم مزید بر علت بود.با شکل گیری احزاب در امریکا ،احساسات نسبت به فرانسه هم دو گانه شد.فدرالیست ها به رهبری الکساندر هامیلتون فرانکو فوب بودند جمهوریخواه -دموکرات ها به رهبری توماس جفرسون ،فرانکو فیل بودند.فرانسه بعد از انقلاب از امریکا دورتر شده بود.در زمان ناپلئون ،ایالت لوییزیانا به امریکا به ریاست جمهوری جفرسون فروخته شد

.در جنگ ۱۸۱۲ بین انگلیس و امریکا که حتا کاخ سفید از سوی بریتانیا سوزانده شد ،فرانسه طرفدار امریکا بود.بعد از جنگ شمال و جنوب ،طبقات فرهنگی امریکا از شیوه و تجملات فرانسوی استفاده می کردند.مدهای لباس،اشپزی و معماری فرانسوی در امریکا افزون شده بود.جنگ جهانی اول ،امریکا و انگلیس را به هم نزدیکتر کرده بود.سقوط جنگاوران فرانسوی - انگلیسی در دانکرک -۱۹۴۰ میلادی-از طرف المانها ،شوک بزرگی برای فرانکو فیلهای امریکایی بود.نیروهای امریکایی برای کمک به فرانسوی ها در پایان جنگ به نورماندی وارد شدند و کشته های امریکایی در خاک فرانسه اثبات این مدعاست.با امدن شارل دو گل در مسند رهبری فرانسه،روابط ایندو کشور بسیار بد شد.دو گل در سال ۱۹۵۸ دستورتسریع  در ساختن بمب اتمی فرانسه را صادر کرد.در ۱۹۶۴ پاریس با پکن روابط سیاسی بر قرار کرد.فرانسه از سال ۱۹۶۴ بتدریج از امریکا فاصله گرفت.و بهمان نسبت به شوروی نزدیک گشت.ژنرال فرانسوی مسئله جانشین شدن شمش طلا به جای دلار را به عنوان اساس سیستم پولی در معاملات بین المللی مطرح کرد.دوگل حتا صرف مشروبات امریکایی را در ضیافتهای رسمی ممنوع کرد.در ۱۹۶۶ دوگل در فرودگاهی در مسکو به روسیه خوشبخت و صلح طلب درود فرستاد.فرانسوی ها به طرف فلسطینی ها هم سمپاتی و همدلی نشان می دادند.اسراییل هم با امریکا روابط خوبی داشت.دوگل از کبک هم حمایت می کرد و این برای امریکایی ها ،نوعی دخالت قدرتهای اروپایی در مسایل قاره امریکا محسوب می شد.در جنگ امریکا - عراق در ۲۰۰۳ ،روابط امریکا و فرانسه به بدترین شکلی در امد.شیراک در حالیکه با این جنگ مخالف بودـبه دلیل  روابط عالیش با دوستش صدام-در جنگ ساحل عاج ریاکارانه نیرو فرستاد.فرانسه از سوی رسانه های امریکایی به ضد امریکایی بودن متهم شد.در ۲۰۰۵ نخست وزیر شیراک،ژان پیر رافارین دوستی هایش را با چین افزود .ضد امریکایی بودن در اسیای شرقی هم تبلور نموده بود.-تایوان در خطر بود.دونالد رامسفلد وزیر دفاع امریکا ،فرانسه و المان را اروپای قدیمی نامید.مارک تواین نویسنده امریکایی ،پیشتر ها به نخوت زبانی فرانسوی ها و فاحشه خویی در حاکمان این کشور اشاره کرده بود.french friesبه freedom fries تغیر نام داده شد.french toast تبدیل به freedom toast شد.

سر شیراک بر بدن قور باغه کارتونهای رایج مجلات شد.شرابهای فرانسوی در جویها ریخته شد.بیلی تازین تنها نماینده کنگره که کاجون بودـاز نسل فرانسوی-از ایالت لوییزیانا زبان فرانسوی را از وب سایت رسمیش خارج کرد.بعضی از مردم می گفتند مجسمه ازادی-سوغات فرانسوی ها ـرا به انان مسترد سازید.بعضی خاطره ازاد سازی فرانسه در جنگ جهانی دوم را یاد اوری می کردند.بایکوت برای شراب،اب اویان ،وسایل تجملی فرانسوی و.... پیشنهاد می شد.

+ نوشته شده در  جمعه چهارم خرداد 1386ساعت 0:24  توسط مهران معمارزاده  | 

مافیای مخملی

در خیابان غربی ۵۴ مانهاتان نیویورک ،در ۱۹۷۷دیسکوی ۵۴ به وجود امد و در ۱۹۸۶ بسته شد.استیو روبل کوشید این دیسکو، محلی برای یک ارجی (مهمانی های خیلی سکسی )باشد.نشانه ان مردی در ماه با یک قاشق بود.اینجا را یک گمورای دنیای مدرن می دانستند.دو سال بعد صاحبان دیسکو دستگیر شدند و در دیوارهای دیسکو ،کوکایین و پول یافت شد .کلوب در ۱۹۸۱ دوباره باز شد.اینبار رستوران داری به نام مارک فلیشمن انرا خریده بود.رویه این دیسکو بیشتر برای همجنس بازان ،جالب بود و کسانی چون التون جان و...انجا را خوش می داشتند گرچه بسیاری از هنر پیشگان سینما  و قهرمانان موزیک هم به انجا سری زده اند.در دهه ۱۹۷۰ استفن گینز نویسنده از عبارت مافیای مخملی برای تبیین همجنس بازان سرشناسی که در این استودیو جمع می شوند استفاده کرد ،کسانی چون کلوین کلین،اندی وارهول و جان ونر.مایکل اویتز از سرشناسان گذشته هالیوود در مصاحبه ای اعلام کرد که هالیوود در دست یک گروه مقتدر همجنس باز است و اینچنین عبارت مافیای مخملی یا مافیای همجنس بازان گستره وسیع تری یافت. البته مدارکی از هومو فوبیاک بودن اویتز در گذشته وجود دارد.او از دیوید گفن ،مایکل ایزنر و کسانی دیگر در صدر این مافیا سخن گفت.دیوید گفن از پایه گذاران سه گانه استودیوی سینمایی دریمز ورک است.

                                                          دیوید گفن طرف راست.

او در ضمن ،ژانر موسیقی امریکا را تعیین می کند.مایکل ایزنر رییس پیشین کمپانی والت دیسنی بود.پس از ۱۱ سپتامبر ،جری فالول روحانی ارشد ،همجنس بازان را در حمله تروریستی ۱۱ سپتامبر متهم کرد.جالب است که گفن ،ایزنر و بسیاری از این مافیا ،یهودی هستند.

Jerry Falwell blaming gays for bringing on the Sept. 11 attacks.

the onetime Hollywood superagent Mike Ovitz, in a much-reported-on interview in Vanity Fair, blaming gays-"a gay mafia" specifically-for sabotaging his career.

It’s made up of men such as DreamWorks cochair David Geffen and Rolling Stone publisher Jann Wenner, plus many more well-known and lesser-known individuals.

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم خرداد 1386ساعت 0:20  توسط مهران معمارزاده  | 

کمونیسم در امریکا

بعضی از دوستان  از من خواستند تا درباره کمونیسم در امریکا بنویسم.زمانی من زیر تاثیر دو سید سرخ قرار گرفتم.یکی سید موسوی بود و دیگری سید حسینی.تا یکسال به بیماری چپ گرایی الوده بودم.در ان زمان ،کتب کلاسیک مارکس چون کاپیتال و منیفست را خواندم البته ترجمه فارسی انرا.

                          

                        دبز کاندید سوسیالیست ها برای ریاست جمهوری امریکا در دهه ۱۹۱۰

مثل هر جوان ایرانی عاشق دکتر چه گوارا هم بودم.از انتشارات pathfinderکه ویژه کمونیست های امریکا بود چند کتاب با ترجمه فارسی خواندم.امروزه دیوید هوروویتس نو محافظه کار که خود زمانی چپ بوده است هشدار داده است که دانشگاه های امریکایی در دستان هزاران پروفسور کمونیست است.در ایالات متحده امریکا ،در دوران بحران بزرگ و سیاست جدید روزولت ،گرایش به شیوه تحلیل مارکسیستی اندکی قوت گرفت.سیدنی هوک شارح و مفسر مشهور مارکسیسم  بود.

                             

                                         جان رید سمپات لنین در امریکا

در دوران مک کارتیسم ،جاذبه علمی مارکسیسم رو به زوال رفت.اما پس از ان با انتشار کتاب سرامدان قدرت از سی .رایت میلز بار دیگر این گرایش رشد یافت.در دهه ۶۰ دو مجله چپگرا وجود داشت.اثار عمده ای توسط پل باران ،پل سوییزی و موریس داب نوشته شد.اینها مارکسیست های امریکایی بودند.در ۱۹۱۹ حزب کمونیست امریکا پایه ریزی شد که برداشتی مارکسیست -لنینیستی داشت.این حزب پس از مک کارتیسم ،نقشش را از دست داد ولی امروز به رهبری سام وب همچنان به حیات سیاسی اش ادامه می دهد.مرکز ان در شهر نیویورک است.

                                 

                                           سام وب رهبر کمونیست های امریکا

اینها مدافع یک انقلاب سوسیالیستی هستند ولی مدعی هستند که این تغییر باید از طریقی دموکراتیک و صلح امیز صورت گیرد!حزب هرگونه خشونت را نفی می کند.شاید وجود جریانهایی چون مک کارتیسم ،جنگ سرد ،فروپاشی شوروی ،چپ جدید ،گروه های صلح طلب چون طرفداران مارتین لوتر کینگ و حضور در جامعه ای به شدت کمونیست ترس در قبول این استراتژی تاثیر گذاشته است.

برای اگاهی از نظرات حزب کمونیسم امریکا به اینجابروید

+ نوشته شده در  جمعه چهارم خرداد 1386ساعت 0:18  توسط مهران معمارزاده  |